مير سيد شريف راقم سمرقندى

195

تاريخ راقم ( فارسى )

امير صفدر عالى يلنگتوش كه آمد * پى مديح كمالش زبان ناطقه پُر دُر بناى مدرسهء كرد آنچنان كه زمين را * به اوج چرخ رسانيد از آن لواى تفاخر به سالها نرسد بر فراز طاق رفيعش * عقاب عقل به نيروى سعى و بال تدبّر به قرنها نرسد بر سر منار منيعش * حريف پر فن انديشه با كمند تفكر چو راست كرد مهندس نمونهء خم طاقش * فلك ز ماه نو انگشت مىگزد ز تحيّر يلنگتوش بهادر چو بود بانيش آمد * حساب سال بنايش « يلنكتوش بهادر » و نيز در تاريخ 1028 بر مزار فايض الانوار قطب سپهر كرامت ، مركز دايره ولايت ، مرجع اولياى ربّانى ، ملاذ اتقياى سبحانى ، حضرت مولانا خواجگى كاشانى ، امير عاليجاه يلنگتوش بىخالصا للّه خانقاهى عمارت كرد الحق بيت الله است كه مسبّحان گنبد افلاك با معتكفان مقيد خاك چنين خانقاهى را مصلاى طاعت نگسترده بلكه نىهاى بورياى اين بنا گرد ريا از خود افشرده‌اند . هرگز غبار آلودگى طينت خاكش را نرسيده و صفاى صبح از ديوارش دميده و هر تخته پاره چوبش ساخته‌اى است از شجرهء نور و هر سنگ تجلى ظاهرش قطعه‌اى است از كوه طور . ندارد اين چنين كس خانقه ياد * شده ز آب و هواى فيض آباد مگر خشت بنايش سنگ طور است * مقامات تجلى را ظهور است به هر بابى كه هركس رو نهاده * در فيض فتوحى را گشاده ز رفعت هرچه گويى آنقدر هست * كه دارد هر بلندى رتبهء پست چه گويد كس بزرگى را كه چون است * ستونها هر يكى چون بيستون است پى اثبات حق از روى عادت * به وحدانيت انگشت شهادت كسى ناگه درين منزل درآيد * برنگ پير كامل مى برآيد دمد از مشرق دل صبح اميد * بود فانوسش از قنديل خورشيد بود نور صفا و فيض با هم * ز يمن مرقد مخدوم اعظم نمايد خانقه وين مرقد از دور * به چشم زائران نورّ على نور و اين خانقاه در عهد عاليجاه معارف پناه ، كرامت دستگاه ، قطب الاقطاب ، قدوة الاعاظم ، حضرت خواجه هاشم كه فرزند بواسطهء حضرت خواجه مخدومىاند بر پاى گرديده و امير كبير بعضى از املاكات خود را وقف خانقاه فى سبيل اللّه كرد . الوقت همان خانقاه